جلوه‌های عرفان در مظهرالآثار هاشمی کرمانی

نویسنده

چکیده

چکیده: مثنوی سرایی عرفانی که با سنایی آغاز شد و با عطار و مولانا به اوج تکامل خود رسید، به عنوان نوع ادبی مهمّی تلقی می‌شود که ترسیم کنندۀ زوایای فراوانی از احساس و اندیشۀ عرفانی شاعران است. در بین مثنویهای عرفانی و حکمی، مخزن‌الاسرار نظامی از چنان جایگاه و اهمّیّتی بهره‌مند است که پس از نظامی بیش از یکصد و پنجاه شاعر به پیروی از آن طبع آزمایی کرده‌اند. نوشتار حاضر به معرفی اجمالی یکی از این مثنویها-که به مظهرالآثار نامبردار است- و تحلیل لطائف و ظرائف عرفانی آن اختصاص دارد. شاعر مثنوی مذکور، سید محمد هاشم کرمانی، معروف به شاه جهانگیر کرمانی، میراث‌دار تفکرات عرفانی شاه قاسم انوار و شاه نعمت‌الله ولی (اجداد وی)، و از عارفان پارسی‌گوی سدۀ نهم و دهم است که در اثر خویش نکات متعددی از اندیشه‌های عرفانی را ارائه کرده است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

مثنوی‌سرایی عرفانی، به شکل مستقل و به عنوان گونه‌ای ادبی با شعر سنایی آغاز شد؛ حدیقه‌الحقیقۀ سنایی مثنوی‌ای عرفانی است که همراه با موعظه و تعلیم و به ایراد جزئیات سلوک و آداب و شرایط آن می‌پردازد. عطار نیز با سرودن چهار مثنوی عرفانی – تمثیلی خویش به تکامل بخشیدن جریان مثنوی‌سرایی عرفانی پرداخت و مولانا در اثر جاودانة خویش، "مثنوی معنوی" ادب عرفانی را به بالاترین مرتبه رساند.

نیز در بین مثنوی سرایان حکمی و عرفانی، نظامی با سرودن مخزن‌الاسرار جایگاه ممتازی دارد و تقریباً "همۀ شاعرانی که مثنوی‌های عرفانی مبتنی بر وعظ و حکم فراهم کردند، از نظامی و مولانا بهره برده، به آنها نظر داشته‌اند" (خزانه دارلو، 1375: 15). هر چند هیچکدام از پیروان آن دو شاعر نامدار به پایه نظامی و مولانا نرسیدند ولی "اقتفای" آن دو و تتبع در مثنوی‌‌هایشان هرگز متوقف نشد. بسیاری از شاعران به تقلید از خمسه نظامی، مثنوی‌هایی سرودند و بعض دیگر تنها به پیروی از یک اثر نظامی پرداختند.

در بین شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده‌اند، بیشترین توجه به "مخزن‌الاسرار" است "چنان که بیش از یکصد و پنجاه اثر به تقلید مخزن‌الاسرار سروده شده است" (همان، همان). و از آنجا که نظامی مثنوی مخزن‌الاسرار را با مصراع "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز کرده "بسیاری از مقلدان وی نیز به همین شیوه طبع آزمایی کرده، آثار خویش را با بسمله سروده‌اند" (احمد علی، 1873: 54). نکته مهم دیگر اینکه تقریباً تمام مقلدان مخزن‌الاسرار، در نامگذاری اثر خویش به شیوۀ نظامی از کلماتی استفاده کرده‌اند که دو حرف پایانی آن "آر" است: مطلع‌الانوار (امیر خسرو)، گلشن ابرار (کاتبی نیشابوری)، تحفه‌الاحرار (جامی) و ....

هاشمی کرمانی نیز از جمله شاعرانی است که به اقتفای مخزن‌الاسرار نظامی، مثنوی‌ای با عنوان مظهرالآثار سروده است. "او بحق یکی از مقلدان خوب آن بزرگان و مظهر‌الآثارش به واقع مظهر توانایی او در بیان معانی عرفانی و حکمی است" (صفا، 1368، ج 2/5: 659). در این مثنوی بسیاری از مراتب تصوف درج شده است (واله،1384،ج4:2487).

 

هاشمی کرمانی و مثنوی مظهر الآثار 

سید محمد هاشم معروف به شاه جهانگیر و هاشمی کرمانی از شاعران عارف قرن نهم و دهم هجری است. نسب او از طرف پدر به قاسم انوار و از طرف مادر به شاه نعمت‌الله ولی کرمانی می‌رسد. وی در بارگاه سلطان حسن ارغون در سند اقامت کرد و در سال 946 ق. به دست راهزنان کشته شد (صبا، 1343: 922 و نیز واله 1384، ج 4: 2487).

مرحوم آقا بزرگ طهرانی دربارۀ مثنوی مظهرالآثار چنین نوشته:

"مثنوی مظهرالآثار للسید شاه جهانگیر الهاشمی الکرمانی البهکری، المتوفی 946ق. مثنوی عرفانی و فیه حکایات و مناقب الشاه نعمت‌الله ولی الکرمانی. طُبِعَ بمباشره السید حسام‌الدین الراشدی بحیدرآباد فی 1957م. فی 62+183ص. و نسبه الهدایت فی مجمع‌الفصحا (2: 56‌) الی الهاشمی‌الدهلوی، ابوعبدالله المذکور فی (9: 1289) المتوفی 1150 ق. و فی فهرست الرضویه عند ذُکِرَ نسخته فی (الرضویه: 60 تاریخ) اختلط الدهلوی و الکرمانی، و ذکر هفت آسمان (1: 9) فی من تتبع مخزن‌الاسرار و تحفه‌الاحرار الکرمانی و ذکر مثنویه هذا و اضاف ان ذکر المثنوی فی فهرس مکتبه سوسیتی باسم مظهر الاسرار و نقل عن الاوحدی ان الناظم لقی الجامی. اوله:

بسم الله الرحمن الرحیم

فــاتحه آرای کـــلام قدیم ..."

(آقا بزرگ طهرانی، 1403ق، ج 19: 300)

                

حاجی خلیفه دربارۀ هاشمی کرمانی اشتباهات زیادی دارد و لقب شاعر را (شاه جهانگیر) ممدوح او پنداشته و نیز هاشمی کرمانی را با هاشمی هروی (متوفی 1150 ق.) خلط کرده است. (حاجی خلیفه، 1387 ق، ج 2: 17-22) مرحوم خیامپور منابع احوال و آثار هاشمی را به تفصیل نام برده که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

-                     نگارستان سخن، سید نور الحسن بن سید محمد صدیق خان بهادر

-                     ریحانه‌الادب، محمد علی مدرس تبریزی خیابانی

-                     مجمع الفصحا، رضا قلی خان هدایت

-                     سفینه خوشگو، خوشگو

-                     روز روشن، محمد مظفر متخلص به صبا

-                     تذکرۀ محمد شاهی، بهمن میرزا قاجار (پسر عباس میرزا)

-                     مآثر رحیمی، ملا عبدالباقی نهاوندی

-                     هفت اقلیم، امین احمد رازی

-                     هفت آسمان، آقا احمد علی متخلص به احمد

-                     ریاض الشعرا، علی قلی داغستانی متخلص به واله

-                     آتشکده، آذر بیگدلی

-                     صحف ابراهیم ، علی ابراهیم خان متخلص به خلیل

-                     الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ طهرانی (خیامپور 1372، ج 2: 996)

چنان که در اغلب منابع آمده، هاشمی مظهر الآثار را در جواب مخزن‌الاسرار نظامی سروده ولی به لحاظ موضوعات، اختلافات زیادی با مخزن‌الاسرار دارد. از طرف دیگر مقایسۀ آن با تحفه‌الاحرار جامی، نشان می‌دهد که هاشمی بیشتر به جامی نظر داشته؛ مثلاً در هر دو اثر (مظهرالآثار و تحفه‌الاحرار) پس از تحمید و ادای شکر، چهار مناجات و پنج نعت آمده، در تحفه‌الاحرار سه صحبت و بیست مقاله و در مظهرالآثار سه روضه و بیست موعظه آمده است و در پایان هر دو، شاعر به پسر خویش نصیحت کرده است. علاوه بر این ساختار یکسان، موضوعات مشترک این دو مثنوی عبارت است از نماز و روزه و حج و زکات و تجرید و عزلت و جوانی و پیری و عشق.

هاشمی به نظامی و امیر خسرو و جامی احترام زیادی گذاشته است:

 

چاشنی از خسرو و جامی طلب

بادۀ معنی ز نــظامی طــلب

وز نفس خسرو و جامی مدد

(56/ب)

خواستم از روح نظامی مدد


و سخن خود را چنین توصیف کرده:

  هر چه ز غیب است در او عیب نیست

گفتۀ من جز رقم غیب نیست

  ایــــن دم گـــرم از نفس پیر یافت

این رقم از خامۀ تقدیر یافت

  شور دگر در سخــــن آمیخـــــتی

(81/الف)

هاشمی این نظم که انگیختی

از آنجا که هاشمی به اسرار سلوک و رموز معرفت واقف بوده، در جای جای مثنوی خویش نکات مهم عرفانی و حکمی را با بیانی شورانگیز ارائه کرده است. این که وی هم از طرف پدر و هم از طرف مادر به دو تن از عرفای نامدار قرن هشتم نسب می‌برد در رویکرد عرفانی وی بی‌تأثیر نبوده، به همین جهت وی را "قدوۀ صوفیان صفۀ صفا و سرحلقۀ سلسلۀ اهل وفا" دانسته‌اند (واله، 1384، ج 4: 2487) و دربارۀ مثنوی او این گونه اظهار نظر کرده‌اند: "مثنوی مظهرالآثار از نتایج طبع آن فاضل نحریر است که در جواب مخزن‌الاسرار و تحفه‌الاحرار در سلک نظم کشیده و بسیاری از مراتب تصوف را در آنجا درج نموده است که قوّت طبع و علوّ فطرتش را برهانی است قاطع. راقم حروف آن مثنوی را دیده و الحق فیض‌ها برده است ..." (همان).

واله نمونه‌هایی از اشعار هاشمی را نقل کرده که بجز ابیات مثنوی مظهرالآثار اوست؛ ظاهراً این ابیات از دیوان اوست که از بین رفته است و نشان از قدرت شاعری وی دارد. ابیات زیر از جملۀ آنهاست:

 نشسته گــیر بـــه خاک ســیاه مــردم را

به ناز سرمه مکــش چــشم بــی ترحّم را

 شد پدید آن خطّ سبزوگشت خضر راه من

در بیابان عــدم بــودم به فکرآن دهـــن

 نه درد داند و نه صاف هر چه هست دهد

کجاست آن که مرا ساغری به دست دهد

 مـــی مــراد به دون هــمّتان پــست دهد

(همان :2488 )

چو هاشمی من وخون جگر که ساقی دهر

همچنین مولانا قاسم کاهی بابلی را که از شاعران قرن ده است، شاگرد هاشمی دانسته‌اند (همان، ج 3: 1874) .

در یکی از منابع شرح احوال بزرگان سلسلۀ نعمت‌اللّهیّه، دربارۀ هاشمی چنین آمده: "...میرهاشم شاه مشهور به شاه جهانگیر فرزند میرمحمد مؤمن عرشی است که از طرفی هم به شاه قاسم الانوار می‌رسد و سلسلۀ علیّۀ نعمه‌اللّهیّه که در هند انتشار داشت به نام میرمحمد هاشم به سلسلۀ هاشم شاهی معروف شده..." (هدایت،نسخۀ خطی: برگ39/الف)

هاشمی در دوران حکومت شاه حسن ارغون (928-962 ق.) به دربار وی راه پیدا کرد. "حمایت دستگاه حکومت از زبان و ادب فارسی‌، دربار شاه حسن ارغون را محل اجتماع پارسی سرایان فراوانی ساخته بود، از جمله فخری هروی، حیدر کلوچه، مخدوم بلال، مخدوم رکن‌الدین و شاه جهانگیر هاشمی" (بکری، 1382: 205-206).

بر اساس سخن هاشمی، مثنوی مظهرالآثار در 940 ق. سروده شده و بدین ترتیب می‌توان این مثنوی را نخستین منظومۀ فارسی سروده شده در سند دانست:

                          

شد ز قضا مــــظهر الآثـــار نــــام

لاجـــرم این نامۀ قدسی نـــظام

نــقش بــقا یافت از این لوح خاک

(81/ب)

نهصد و چل بود که این نظم پاک

معرفی بخش‌های مظهرالآثار1 و لطائف عرفانی آن

مقدمه

شاعر در سی و یک بیت، با بیانی شور انگیز به تشریح عرفانی حروف "بسم‌الله الرحمن الرحیم" پرداخته و از جمله در ابیاتی از آن به ظهور عشق بر لوح بقا اشاره کرده و آن را با پیدایش حروف "بسمله" پیوند داده است:

بی رقمش دم مــزن از هیــچ بــاب

بـا که بــــــود بــــاب ادب را مآب

دانــــۀ مـــرغــان گلــستان روح

نقطۀ این بســـــــــملۀ پر فـــتوح

سین نه که صدر صحف سینه است

سین که به هر سینه چو گنجینه است

نقطه و خط بود بــه هــم متــصل

پیشتر از ســـابقـــۀ جــــان و دل

گشت هویدا ز نقط چشم و خــط

عشق چو بر لـــوح بـــقا زد نــقط

نقطۀ مــوهوم و خــط مستقـــیم

هست از آن نقطه و خـط حرف میم

کــنـگـــرۀ ســـدرۀ الله یــافــت

(2/الف) 

بسم چو بر سدرۀ جان راه یـافــت

 

شاعر به جزئیات عبارت بسمله هم اشاره کرده، و با بیانی ایهام‌وار به تصویر سازی‌های شاعرانه و تخیّلی پرداخته و در تمام ابیات از ارائۀ لطایف و ظرایف عرفانی نیز غافل نبوده است. این اشارات عرفانی را در مقدمۀ اثر می‌توان به منزلۀ براعت استهلال تلقی کرد؛ مضامین عرفانی زیر نمونه‌هایی از آنهاست:

جزم بـود عینک چـــشم شهود

ها که دو جزم است ز روی نمود

غنچۀ نخــل چـمن جـــان بود

میم که در گلـشن رحــمان بود

هست الـف راست به شکل قلم

بـر سر این لـوح معانـــی رقم

هست قد و زلف الـف لام میم

شـکل الـف لام به روی رحیم

راست به درگاه خدا رهنماست

را کـه سر راه رضا و رجاست

آمده ســرحـــلقۀ عیــن الیقین

(2/ب)

حــا که بود غایت فتح المبین

 

و در پایان این مقدمه "بسم الله الرحمن الرحیم" را رحمت عام الهی و فیض خاص پروردگار می‌داند:

رحمت عام است زهی فیض خاص

این رقم پاک شرف اختصاص

ختم شد این نام به میـــم رحیـم

(2/ب)

شکر که از لطف خدای کریم

این شیوۀ تفسیر ظاهراً در اثر رواج اندیشه‌های حروفیه است؛ نهضتی که در اواخر قرن هشتم به دست فضل‌الله استرآبادی تأسیس شد و با اعتقاد به تقدس کلمه و رمز و راز حروف، مدعی معانی باطنی و حقیقی حروف و کلمات شدند. حروفیان معتقدند تمام سی و دو حرف الفبا در کلمۀ آدم متجلّی است و از همین جهت آدم را اسم اعظم و جامع همۀ اسما و صفات می‌دانند (میر فطروس، 1368:583-595). چنان که در ادامۀ همین نوشتار خواهد آمد، هاشمی در بیان آفرینش انسان نیز گرایشی شبیه به حروفیه دارد:

نفس تو اصل صـــور کاینات

صورت زیبای تو مرآت ذات

نیست برون از تو درون و برون

(49/ب )

ای شده مرآت ظهور و بطون

           

توجّه به معانی حروف در مظهرالآثار هاشمی باز هم دیده می‌شود؛ در تفسیر "اشهد ان لا اله الا الله" حرف به حرف عبارت را شرح می‌دهد:

هست به توحـــید خدا یک گواه

هر الـــف اشهـــد ان لا الــه

در خور انگشت شهــادت بود ...

(56/ب)

شین که در او شهد سعادت بود

در پژوهش تازه‌ای که مفصلاَ به بررسی منابع حروفیه پرداخته، چنین آمده که بر اساس نظر حروفیان، "ذات الهی به استناد حروف تعریف می‌شود و به واسطۀ حروف در سراسر هستی جلوه‌های ذات حق را مشاهده می‌کنند ... موجودات در سایۀ ذات الهی و حروف که صفات اویند وجود یافته‌اند. انسان مظهر کلمه وکلام است. کلمه هم مظهر خداست و از او جدا نیست. در عین حال کلمه و کلام از انسان کامل جدا نیست. کلمه یعنی خط الهی. اگر کلمه، اشیاء را در احاطه نداشت خدا را نمی‌شد شناخت و امکان گفتگو دربارۀ ذات و صفاتش منتفی بود ... به همین دلیل همۀ هستی مظهر حقند" (اسلو اِر، 1391، صص: 198-200). 

شاید ارائۀ دیدگاههایی شبیه به حروفیه در مثنوی مظهرالآثار هاشمی، بی‌ارتباط با نسب پدری سراینده نباشد؛ "قاسم انوار... با احمد لر (از مریدان فضل‌الله استرآبادی حروفی) مراوداتی داشته و با حروفیان مرتبط بوده و گفته می‌شود مشوّق احمد لر در سوء قصد به شاهرخ بوده (همان:7). در این ماجرا قاسم انوار نیز دستگیر می‌شود امّا "به علت شهرتی که داشته،وبا وساطت وحمایت میرزا الغ بیگ به هرات وسپس سمرقند تبعید می‌شود" (خواندمیر، 1353،ج:3 15-17).

در شکر ادای نعمت؛ تسمیه به تحمید سبحانی که مفتاح ابواب معانی و فاتحۀ اسباب دو جهانی است.

هاشمی کرمانی در سی و هشت بیت به حمد و ستایش و توصیف حضرت حق پرداخته که در واقع این بخش به منزلۀ تحمیدیه و مناجات آغازین مظهرالآثار به شمار می‌رود. رویکرد شاعر در این بخش نیز عرفانی و حکمی است و از اشارات قرآنی و احادیث نیز غافل نبوده است.

"در آثار عرفانی تحمیدیه یا مناجات در آغاز متن، جایگاهی است برای برشمردن صفات جمال و جلال الهی و بیان عظمت و قدرت لایزالی و اشاره به عجز و ضعف موجودات در پیشگاه حق و طلب مغفرت گناهان و لغزش‌ها از درگاه خداوندی‌اش:" (رستگار فسایی، 1373، ص: 16). برای نمونه ابیات زیر سرشار از مأثورات عرفانی است:

 

روی همه از همه رو سوی اوست

(3/ب)

آن که جهان آینه روی اوست

که اشاره است به "فاینما تولّوا فثمّ وجه الله" ( بقره/115 ) .

روشنی دیدۀ جانهای پاک

(4/الف)

  چهره گشای صور آب و خاک

که در آیات فراوانی مضمون بیت آمده است از جمله "هو الذی خلقکم من طین " ( انعام /2)

نیست بجز هستی او هر چه هست

(4/الف)

  هست از او صورت بالا و پست

که اشاره است به "و لله ملک السموات والارض" (مائده /18) و نیز در مصراع دوم "وحده لا اله الا هو" را به ذهن می‌آورد. در همین بخش موضوعات عرفانی متعددی همچون تجلی، وحدت وجود، حال و قال، وحدت و کثرت و محو و اثبات مطرح شده:

محو شود عالم خواب و خیال

وحدت مطلق چو نماید جمال

برق فنا در همه عالم زنــــد

چون جبروتش ز بقا دم زند

در تتق وحـدت اول شـــود

کثرت آخر چو مفصـل شود

ذات خدا ماند و بس والسلام

(5/ب)

محو شود کثرت ظاهر تمـام

شاعر در بخش تحمیدیه ابتدا موضوعات را به شکل کلی بیان کرده و سپس جزئیات آنها را با تفصیل بیشتری ارائه نموده است.

 

مناجات‌های چهارگانه

الف - مناجات اول: در استغفار تقصیر و خطا به درگاه حضرت واهب العطایا جلّ جلاله و عمّ نواله .

آن چنان که در مقامات صوفیان نخستین مقام توبه است، هاشمی در این مناجات با بیانی عارفانه و سرشار از احساس معنوی از درگاه حق در می‌خواهد که قلم عفو بر گناهان او بکشد:

خامۀ عفوی که سیـــه نامه‌ام

شد سیه از مشق گنه نامه‌ام

دار به رنگی که تو خواهی مرا

(5/ب)

عفو کن از نامه سیاهی مرا

نکتۀ جالب این که وی با ذکر حواس و اعضای خود و توصیف لغزش گاههای آنها ، برایشان استغفار می‌طلبد:

گوش مرا روزن هذیان مکن

چشم مرا عینک عصیان مکن

سهو زبان را ز کلامم بــبر

بوی جهان را ز مشامم بــبر

ساز خلاصم ز مضیق حواس

دست مرا ساز تهی از مساس

سامعه را سـوی خود آواز ده

باصــره را محـــرمی راز ده

ذائقه را چاشنی ذوق بخــش

شامّه را غالیۀ شـــوق بخش

زنگ حواس از دل ما صاف کن

(7/ب)

لامسه را مصقل اوصاف کن

ب- مناجات دوم: در ایضاح آنکه جمیع موجودات به یک وحدت قائم‌اند و حجت آفتاب ذات او سایۀ اسماء و صفات ذات اوست، اعلی شأنه.

در این مناجات، هاشمی به بیان ظهور تجلی حق در عالم هستی پرداخته، مسئلۀ بطون و ظهور را مطرح می‌نماید و کون و مکان را مظهر نور تجلی حق می‌داند؛ این بیان که جمال خداوند در حالت بطون دارای نور است و تابش همین نور حجاب ظهور اوست، مضمونی است که از اندیشه‌های وحدت وجودی نشأت گرفته است2. وی ذات بی‌انتهای حضرت حق را مصحفی می‌داند که بطون در بطون است و نشانه‌های حسن وی دارای شؤون متعدد:

عکس تو بر آینۀ ممـــکنات

تافته از پرتو خورشید ذات

از تو به صحرای جهان آمده

هر چه ز اعیان به عیان آمده

جز تو همه فانی و باقی تویی

(8/الف)

بزم بقا را می و ساقی تویی

به نظر هاشمی، تنها کسانی که که به واسطه عشق، چاشنی آگاهی و معرفت چشیده‌اند قادر به کشف اسرار تجلی هستند و بر بی بهرگان از می‌شهود این رموز پوشیده است. از همین روی شاعر تقاضای رسیدن به مرحلۀ کشف و ادراک حقیقی را مطرح می‌کند که با رفع حجاب نفس میسّر است:

گرد مرا از رخ خود دور کن

لــــوح مرا آینـــۀ نور کن

بدرقـــه شو در دم آخـر مرا

جذب کن از عالم ظاهر مرا

چاشنی مشرب تحقیق بخش

(8/الف)

در سکراتم دم توفیق بخش

ج- مناجات سیم: در استفاضۀ انوار سرچشمۀ عین‌الیقین و چشم داشتن پرتو جهان آفرین، ما اعلی شأنه و برهانه.

هاشمی معتقد است که جمال خداوندی در تمام عالم جلوه‌گر است و همۀ ذرات و اجزای جهان محو تماشای آن "محبوب جهانند"3 و نور ذات وی در هستی گسترده است و تنها صاحب نظرانند که بر این دقیقه و لطیفه ادراک دارند و اینکه به اعتبار وجود، حقیقت همه چیز یکسان و واحد است و به اعتبار ماهیات آنها، دارای کثرتند4. در ابیات این بخش از مناجات، مضامینی لطیف بیان شده است:

علم تو بر جملۀ عالم محیط (8/ب)

نور تو در عالم وسـعت بــسیط

شاکر ذکــر تو زبان در دهـــان

خار و گل از فیض تو در بوستان

گفته به صد کام و زبان ذکـر تـو

غنچه لبالب شــده از فکـــر تو

گشته به تسبیح تو رطب اللّـسان

( 9/الف)

سبزۀ تر شسته به شبنــم زبــان

همچنین در همین مناجات، شاعر با بیانی شورانگیز و عرفانی به تفسیر و تشریح عباراتی از حدیث مشهور قرب نوافل5 پرداخته است:

دیده تویی صاحــب ادراک را

ای ز تــو بینش نظر پــاک را

دیدۀ من باش به دیدار خویش

(9/الف)

پرده برانداز ز رخسار خویش

د- مناجات چهارم: در توفیق انتظام این صحیفه معانی آیات به درگاه بی نیاز حضرت قاضی الحاجات عزّ اسمه.

این مناجات با شرح مختصری از معراج حضرت ختمی مرتبت (ص) آغاز می‌شود و قصد شاعر این است که با عطر یاد حضرت رسول (ص)، سخن خود را شایسته حریم قبول حق تعالی کند و از سخن معرفت آموز وی همگان بهره‌مند شوند:

دست گشاد و به سر پای خاست

خواجه به صد زمزمه از جای خاست

رو به سوی مبـــدأ فیّـاض کرد

همــت او از همــه اعــراض کرد

راه نمایــــندۀ هــر عـــاشـقی

گفــت کــه ای رهــبر هر صادقی

هــم نفــس خـلوتیــان نـــیاز

ملـــتمس گوشــه نشیـنــان راز

نــام تـــو پــیــرایــۀ ذکر همه

عشــــق تو سرمایۀ فکر هــمــه

هستی من محو بقـای تـــو شــد

خواهش من صرف رضای تو شـد

نیستی ای یـافـت کـزو هست شد

چون ز مناجات سبک دسـت شـد

دامن همــت ز جــهان درکشـید

(11/الف)

کسوت جسم از سر جان برکـشید

دربارۀ معراج حضرت ختمی مرتبت هم مستقلاً و هم در مطاوی آثار دیگران، متون و رساله‌های ارزشمندی به نظم و نثر به جا مانده که اصطلاحاً به آنها "معراج‌نامه" گویند. بیشترین رویکرد شاعران و نویسندگان در این معراج نامه‌ها عرفانی است و همراه با شرح و وصف دلنشین معراج حضرت رسول، مراتب آن را با مراحل سیر تکامل سالک راه حق تطبیق داده‌اند؛ هاشمی در مواضع گوناگون مثنوی مظهرالآثار به بیان جزئیات معراج نبی اکرم (ص) پرداخته است که در ادامۀ نوشتار نمونه‌های دیگر آن به همراه تبیین دیدگاههای عرفانی شاعر در باب آنها ذکر خواهد شد.

پس از اشاره به معراج نبی‌اکرم (ص)، از درگاه حق طلب می‌کند تا از آلودگی‌ها و ناپاکی‌ها خلاص شود و به حریم سخن راه پیدا کند:

چاشنی یعرف بالذوق6 بـخش

 کام دلم را مزۀ شـوق بخش

آمده ام سوی تو چون هاشمی

 بـار خدایا ز ره خــــادمی

در خور نعــت نبی الله شـود

(12/الف)

 تا سخنم پاک و موجّه شود

                       

نعت‌ها

پس از آنکه مناجات چهارم به پایان می‌رسد، پنج نعت آمده که شاعر در آنها از این موضوعات سخن می‌گوید:

الف- در تقدم نور حضرت سید کائنات علیه افضل الصلوات بر جمیع حقایق ممکنات.

ب- در صفت معراج و وصول به معاد که فنای عبد است در بقای معبود و اتصال نقطۀ آخرین قوس معارج بر نقطۀ قوس مدارج.

ج – در التماس آثار عنایت نبوی و اقتباس انوار هدایت مصطفوی (ص).

د- در علوّ قدر و منزلت آن حضرت و استدعای آستان بوسی روضۀ مقدسۀ وی.

هـ - در وقار و بزرگی آن حضرت علیه التحیه و الثنا که منبع حلم و حیات و مجمع صدق و صفاست (21/الف).

آنچه در نعت‌های پنجگانۀ هاشمی به لحاظ عرفانی قابل ذکر است بدین قرار است:

توصیف عظمت و شأن حضرت رسول (ص) با توجه به احادیثی در این موضوع:

شـد سبق عشق به نامش درست

پیــشتر از ابــجد لــــوح نخست

وز رقمش مظــهر آیــات شــد

(12/ب)

آدم از او قــبــــلۀ ذرات شــــد

 

که اشاره است به حدیث نبوی "کنت نبیاً و آدم بین الماء والطین"7 و نیز یادآور حدیث قدسی" لولاک لما خلقت افلاک"8 است.

- ارائۀ توصیفی عرفانی همراه با تصویرسازی‌های شاعرانه از معراج رسول اکرم (ص):

بود در آن شب بـــه خشــوع تمام

 خــواجــۀ کـونـین علیه الســــلام

در ره صــدق از هـمه بگذشته بود

 مـعتکف عالــم دل گشتــه بـــود

دولــــت بـیــدار درآمـــد ز در

 بود در آن حــال کــه بـا صد ظفر

مـژده رساننــدۀ فرخنـــده فــال

 طــایـر ذی بــال همایون خصـال

شهــپر او گــشتــه خـــط لا اله

 آنــکه پـی نــفی شیــاطیــن راه

هدهــد درگــاه اخـــی جبرئـیل

پیک خدا حـامـل وحی خلـــــیل

آب سراسیمه شــد از اضــطراب

خاک شد از گــریۀ غم غــرق آب

سوی فلک شد چـو خطوط شعاع

خواجه به یک چشم زدن زان بقاع  

کز نظرش گشت جهان ناپــدیــد

سیر عروجش به مقـــامی رســـید

مــاند ز سیـــر قـــدم او بـــراق

رفت به جایــی که ز قرب وفـــاق

بـال فرو هشت و ز پرواز مانــــد

طایر قدس از قـــدمــش بــاز ماند

ســالک معــمورۀ توحید شـــــد

(13/ب)

عقل کل از سلـــسلـــه تـجرید شد

به کار گیری آیات و احادیث و ارائۀ آنها در تعبیرات عرفانی. نمونۀ آن ابیاتی است که به بیان قدر و منزلت حضرت رسول (ص) پرداخته:

مـــوی تـــو و الـــلیل اذا ما سجی9

(19/ب)

ای صفت صبح رخت والضحی

 

-            شاعر سخن خویش را الهامات غیبی دانسته:

هر چه ز غیب است در او عیب نیست

(30/الف)

گفتۀ من جز رقم غیب نیست

به عقیدۀ او فیض سخن نامتناهی است و گوهر سخن از دریای الهی است:

معـــرفت آرای جـــمال ازل

چیست سخن فیض کمال ازل

کسب سخن کرده ز مرآت دل

(31/ب)

طوطی جان در قفس آب و گل

تعبیرات هاشمی دربارۀ سخن و مقام سخنوری قابل‌مقایسه با ابیاتی است که نظامی در همین موضوع سروده است.10

شاعر جوهر سخن را معنوی می داند و برای سخن موزون ارزشی والا قایل شده:

خاصه که در غایت خوبی بود

نظم روان آیت خــــوبی بود

سوی سخن میل مکن سرسری

(36/الف)

ای شده مایل به سخن پروری

-                                                              

در تحریر نقش پر زمزمۀ مقامات پردۀ دل

در این بخش شاعر به امانت ازلی حق اشاره می‌کند و اعتقاد دارد که دل انسان همچون دُرجی پذیرای گوهر امانت الهی شد:

در سِعَت عالم دل بــار یــافت

بار امانت که جهان برنتافت

برزخ احکام دو عالم دل اسـت

دایرۀ نقطۀ اعظم دل اســـت

چیست در او جزء و کل کائنات

(36/ب)

دل که بود مظهر ذات و صفات

که با عنایت به آیۀ شریفۀ "انّا عَرَضنَا الاَمانَة عَلَی السَّمواتِ و الاَرضِ و الجِبَالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها و اَشفَقنَ مِنها و حَمَلَهَا الِانسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلومَاً جَهولاً" (احزاب / 72).

عقیدۀ شاعر این است که تنها انسان‌های اهل صفا قادر به درک راز امانت هستند:

 

بـــا هــمـه کــونـین مقابل بود

دل که جلا دیده و قابل بــــود

دل نتوان گفت که مشتی گل است

(37/الف)

دل که ز اسرار خدا غافل است

هاشمی هم مانند مولانا معتقد است که برای دستیابی به دلی پر صفا که محل جلوه‌گری انواع معرفت حق است، باید دست به دامن راهنما و مرشد شد و از یمن همت و نفس پیر پاک ضمیر استمداد جست11:

پیر شوی کـــس نـشود دستگیر

گر ندهی دست ارادت بــه پیر

تـرک جوانان کن و پیـری طلب

ساده شو و پاک ضمیری طلـب

دست من و حلقۀ فتــــراک پیر

                                (37/ب)

گرچه دلم شد به جوانان اسـیر

همچنین انگیزۀ حرکت در مسیر تکامل را ارشاد پیر می‌داند:

قرب حق از مرشد کامل طلب

                           (39/الف)

کعبۀ جان در حرم دل طلب

پیر و مرشد راه حقیقت، وجودی روحانی و غیبی است:                                     

صورت خویش از ره معنی نمود  

                          (39/الف)

پیر من از غیب تجلّی نمود

از جملۀ ارشادات پیر، ترک تعلقات مادی و نفسانی است: 

یک قــدم از پایۀ هستی برآی

ترک هوی گوی و ز پستی برآی

باش سبک روح و گرانی مکن

                      (39/ب)

تکیه بر این عالم فانی مـــــکن

 

روضه‌های سه‌گانه

موضوع مشترک در این سه روضه، پیر است.

الف- روضۀ اول در صفای رویّت مرشد صافی صفات که مرید صادق را از تیرگی حیرت به روشنایی حقیقت راهنمایی می‌کند و به سالکان طریق چنین می‌گوید:

شمع صفت سوختن و ساختن

چیست فنا شیوۀ جان باختن

 درطلب عافیت خویش نیست

                          (40/الف)

مرد بلا عافیت اندیش نیست

ب- روضۀ دوم در طلوع صبح طلعت پیر آفتاب ضمیر که نور تربیت و هدایتش روشنی بخش جان و دل سالکان است:

پیر من از مطلع صبح حضور

کرد چو خورشید درخشان ظهور

چون ز دم پیر خبر یافـــتم

از قدمـــش جـــان دگـر یافتم

                         (42/الف)

شیوۀ سخن پردازی هاشمی، به لحاظ تغزّلی بسیار قابل تأمل است؛ در روضۀ دوم با بیانی روایی صبحگاهی را وصف می‌کند که باد صبا بر گل و ریاحین می‌وزد و فاخته همراه با غل غل آب تسبیح گوی جمال و جلال حق است و در این فضا که شاعر محو تماشای ریاحین شده، به تأمل و تفکر در مبدأ عشق و راز حسن و جمال الهی در عالم هستی می‌پردازد و در همین حالات معرفت‌انگیز به خواب می‌رود و پیری روحانی همچون خورشید بر او ظاهر می‌شود و او را این چنین راهنمایی می‌کند:

با همه چون آب روان پاک باش

پیش همه همچو زمین خاک باش

هر که در این سلسله فانی نشد

کاشـــف اســـرار الـــهی نشد

                         (43/الف)

توصیفاتی که شاعردر روضۀ دوم از ملاقات خویش در عالم رویا و خواب با پیر ارائه کرده است، شبیه به واقعه12 در آثار عرفانی است؛ در متون عرفانی که به شیوۀ حکایات تمثیلی پرداخته شده، یکی از مهم‌ترین وسایل و اسباب رسیدن به ادراکات باطنی (شهود)، خواب است. معمولاً موضوعاتی که در آن از حوادث ازلی و ابدی سخن می‌رود در این خوابها ارائه می‌شود. نمونه‌های آن در منطق‌الطیر (حکایت ابلیس و خلقت آدم) و تذکره الاولیاء (حکایت آدم و حوا و ابلیس و خناس و نیز حکایت ابراهیم ادهم و جبرئیل و نیز بوسعید در خواب) یاد کردنی است.

ج- در روضۀ سوم تأثیر تربیت پیر باز نموده شده و شاعر با بیانی واقعه‌گونه و در فضایی روحانی که در عالم مکاشفه رخ داده، خود را در برابر پیر چنین توصیف می‌کند:

 

آخر صف پیر من استاده بــــود

   دست به عالی قدمی داده بود

چون به رخش چشم دلـم باز شد

   باطــــن مـــن آیـنۀ راز شد

پیش نـهادم به سلامش قـــــدم

   داد جــــوابم بــه هزاران کرم

سر بنـهادم به کف پای پیــــــر

   گشت مرا از سر نـــو دستگیر

گفت که ای در پس پندار خویش

   چند توان بود گرفتار خــویش

تــا نشوی خاک ره اهــــل درد

   کی به فلک اوج کنی همچو گرد

پیــــر چو این موعظه ارشاد کرد

   خاطر محزون مرا شــاد کــرد

یافتم از صیقل ارشــــاد پــــیر

   سینۀ صاف و دل تــلقـین‌پذیـر

                            (47/ب)

در بیان اهمیت و ضرورت پیر همین بس که هاشمی مستقلاً در سه روضه از مثنوی خویش، به تشریح و توصیف جایگاه پیر پرداخته است.

 

مواعظ

مواعظ بیست‌گانه در واقع متن اصلی مثنوی مظهر الآثار است. آنچه از دیدگاه عرفانی در این مواعظ اهمیت فراوان دارد، توجه شاعر به مضامین متنوع تصوف و شیوۀ بیان تمثیلی – تعلیمی اوست؛ هاشمی که از طرف پدری نسب او به شاه قاسم انوار می‌رسد و از طرف مادری به شاه نعمت‌الله ولی، علاوه بر میراث عرفانی‌ای که از اجداد خویش برده، در آثار مهم نظم و نثر عارفانۀ فارسی نیز غوری داشته است و بیش از همه در ایراد تمثیلات عرفانی به شیوۀ عطار و مولانا نظر دارد. آنچه در این مواعظ در زمرۀ لطائف و ظرائف عرفانی به شمار است، عبارتند از:

الف- ترسیم زمان آفرینش و "انبعاث مجردات عالم شهود و اجمال آفرینش اجسام":

 

در دم اول که خدا بود و بس

کوکبۀ ملک بقا بود و بس

سلسلۀ عالم ظاهـــر نــبـود

جلوۀ ذرات مظاهر نبود

صبح بقا در تتق ذات بــــود

شام عدم پردۀ ذرات بود

عشق به خود ناظر و منظور بود

منظر غیر از نظرش دور بود

 

شد صور علمیه از بهــر ذات

مرتبه آرای شؤون و صــفات

عشق برافراشــت لـوای ظهور

شعشـــعۀ مـــشعــل اللـه نور13

پـــرده‌نشــــینان حریم بقــا

وحدتیـــــان حــرم کـــبریا

ساده ضمیران بساط شــــهود

ســـادج مــطلق ز جمیع قیود

بسکه سر جلوه گری داشــتند

رایــت اظهار برافراشـتنــــد

شاهد جان پرده ز رخ برگرفت

جلوۀ دیدار خود از سر گرفت

پرتو آن نور تــــجلــّی نمود

عقل کل از عالم علوی نمـود

نفس کل از عقل کل آمد پدید

مایۀ صـورت به حوالی رسـید

صورت و معنی به هم آمیختند

عــالـم اجسام برانگیختــــند

                             (48/ب)

ب- آفرینش آدم؛ پس از خلق عقل کل و نفس کل نوبت به آفرینش آدم می‌رسد که مجموعه‌ای است روحانی و جسمانی که صفات حق تعالی در او تجلی می‌یابد14:

آدم گل در دل عالــم نهــــاد

عالـــم دل در گل آدم نهاد

در دل آدم ز ره مـعرفـــــت

کرده تجلّی به هزاران صفت

هر صفتی مظهر چندین کـمال

جملۀ آثـــار جمال و جلال

هر چه در این دایرۀ اعظم است

زبدۀ آن جمله بنی آدم است

                           (49/ب)

 

 

 

 

 

 

تمام ذرات هستی تسبیح‌گوی پروردگارند، از خیل ملائک تا سایر موجودات ارضی و سماوی، هرچه هستند روی به محراب سجود آورده‌اند، اما:

 

هر چه به محراب سجود آمده

بهر عبادت به وجود آمده

لیک از انجا که ره محرمی است

                           (58/ب)

محرم اسرار ازل آدمی است

از همین روی به امر الهی ملائکه به آدم سجده کردند.

هاشمی در بیان شرافت انسان، با بهره‌گیری از تلمیحات مربوط چنین سروده:

گوهر یکتای تو را حیّ پاک

شسته چهل روز به هفت آب و خاک

شد ز تو محراب نماز شهود

پیش تو کــردند ملائک ســــجــود

                                 (58/ب)

 

ج- توصیف مقام خلیفهّ‌اللّهی انسان؛ آدمی آیینه تمام نمای صفات حق است. از همین روی هاشمی وی را صاحب مقام خلیفهّ اللّهی دانسته و ظاهراً در بیان این نظریه به آرای ابن عربی توجه دارد؛ ابن عربی در توصیف حقیقت محمدیه، انسان کامل را در حکم هدف غایی خلقت و مظهر جمیع اسماء و صفات حق می‌داند (قیصری، 1375:684). خداوند در خلق آدم جمال خود را در کار کرد (خلق‌الله آدم علی صورته) و آدمی را قطب عالم وجود قرار داد که با ایجاد و ظهور او آنچه از وجود مطلق حق در اختفاست از پرده برون آید و آشکار شود15. از همین روی هاشمی در توصیف انسان کامل چنین گفته:

کوکبۀ طور لطافت توراست

مرتبۀ دور خلافت توراست

کون و مکان تابع میل تواند

انجم و افلاک طفیل تواند

                  (50/الف)

 

د- وحدت وجود؛ برای تبیین نظریۀ تجلی جمال حق در عالم، حکایتی تمثیلی ذکر شده که خلاصۀ آن چنین است:

در شهر حلب شیشه گری زیباروی بود که به جهت زیبایی فراوان بدو لقب بدیع الجمال داده بودند. همه مشتاق و شیفتۀ او بودند و او برای اینکه جمال خویش را بهتر ببیند، قصری بدایع نگار ساخت و در و دیوارش را از آینه بنا کرد، آینه‌هایی با رنگ‌های متعدد شکل‌های متنوع. سپس وارد آن قصر شد و پرده از جمال خود برگرفت:

یافت صفات خط و خالی که داشت

دید به تفصیل جمالی که داشت

                         (51/ب)

و سپس شاعر به رمزگشایی این تمثیل می‌پردازد:

هاشـــــــــمی ایــن منظر مینا مثال

نیست بــــجز جلوه گه یک جمال

ساده شو از خویش که خورشید جود

در خــور آیینه تجلّی نـــمــــود

تـــــــافته بر آینۀ ممکنــــــــتات

عکس الهی بـــه جمـــیــع صفات

وه که به صد نور و صفا روی دوست

از همه رو با همه کس رو به روست

طرفه کــه در آیـــــنۀ هـــــر نمود

عکس رخــــش جــلوۀ دیگر نمود

                              (51/ب)

در جای جای مثنوی مظهرالآثار، اندیشه های وحدت وجودی شاعر آشکار است؛ هاشمی با استفاده از حکایات و تمثیلات نمادین به تجلّی حق در عالم هستی – که در مظاهر گوناگون و رنگ رنگ در جلوه است – اشاره کرده؛ یکی از تمثیلات وی در این باب سرگذشت قطرۀ آب است که در سیر وجودی خود به اشکال گوناگون ظهور می‌کند و با وجود مظاهری که دارای کثرت است، به لحاظ "هستی"، دارای وحدت است: قطرۀ سرگشته، حباب، ابر، دریا و موج همگی وجودی واحد را نشان می‌‌دهند که آب است:

قطره و دردانه و موج و حباب

گـــر بـــشنـاسی نبود غیر آب

بحر که از قطره سراسر پر است

در صدفش علّت غایی دُر است

                        (58/الف)

و در پایان این تمثیل چنین نتیجه می‌گیرد که برای رسیدن به مرحلۀ تکاملی وجود باید از هستی ظاهری و موهوم خویش بیرون شد تا قطرۀ ناچیز هستی به دردانۀ ارجمند وجود مطلق بپیوندد و از آن هستی مطلق هستی بگیرد:

هاشمی از قطرۀ هستی برآی

اوج فنا جوی و ز پستی برآی

                          (58/الف)

 

نمونۀ این تمثیلات را در آثار عطار و مولوی هم می‌توان جستجو کرد:

همچو آن یک نور خورشید سما

صد بود نسبت به صحن خانه‌ها

لیک یک باشد همه انـوارشـــان

چون که برگیری تو دیوار از میان

               (مولوی، 1378 :562)

هـ - خاموشی؛ چنانکه در تمام متون عرفانی خاموشی یکی از مهم‌ترین آداب و اعمال سالکان است16، هاشمی نیز با مطرح کردن حکایت تمثیلی "انا الحق گفتن حلاج" به ضرورت خاموشی اشاره کرده است. از آنجا که حلاج اسرار معرفت و عشق الهی را بر زبان می‌راند لاجرم: "سر دار از او بلند گشت":

عشق چو بر کشور جانش گذشت

لفظ انا الحق به زبانش گذشت

شحنۀ غیرت به حصارش کشیـــد

زد رسن و بر سر دارش کشید

                           (78/ب)

در پایان این حکایت، چنین هشدار می‌دهد:

پیش عزیزان نفس آهسته دار

سامعه بگشای و زبان بسته دار

                               (79/الف)

 

 

 

وـ "حکایت روزه داشتن زلال‌بخش حوض کوثر" و بیان منزلت حضرت امیر(ع)؛ از بخشهای دلکش منظومۀ مظهرالآثار، ماجرای انفاق مکرر حضرت امیر(ع) در سه روز متوالی به مسکین و یتیم و اسیر است که نشان از ارادت شاعر به مولای متقیان دارد. در ابیاتی از حکایت مذکور با عنایت به بخشهایی از سورۀ دهر – که ماجرای انفاق حضرت امیر(ع) را شأن نزول آن سوره می‌دانند – چنین سروده:

قوت بقا یافت ز خـــــــــوان دگر

زندۀ دل گشت به جان دگر

گرچه سه شب قسمت خود را امیر

داد به مسکین و یتیم و اسیر

لاجــــــرم آمـد ز نعیم عطــــــا

در خور آن مائدۀ هل اتی17

یافت از آن بزم هــــــمایون ظهور

جنّت طوبی و شراب طهور

                       (66/ب)

موضوع مذکور با نگاه عرفانی شاعر در هم آمیخته و ویژگی‌های روزۀ حقیقی اهل سلوک را چنین وصف کرده :

گــــرسنۀ مـائدۀ شوق باش

تشــنه لــب بادیــۀ ذوق بـــاش

چون رسد از عالم بالا فتوح

نفس تو مشروح شود همچو روح

                           (64/الف)

زـ ذکر و اهمیت آن؛ ذکر از جمله آداب صوفیه است و گونه‌های مختلف آن بنا بر قابلیت و ظرفیت درونی و باطنی سالک از طرف پیر به او تلقین می‌گردد و مواظبت و مراقبت دائمی سالک از شرایط دستیابی وی به مراحل و مراتب عالی‌تر ذکر است:

گر نبود ذکر تو جز فکر دوسـت

لازم فــکر تو بود ذکر دوست

دوست چنان از تو ستاند تــو را

کز تو به یک جذبه رهاند تو را

ذاکر و مذکور ز هم دور نیــست

کیست که مستغرق مذکور نیست

ذکر خــــفی نـــفی خواطر کند

عالم باطــــن بــه تو ظاهر کند

گر ز دلت ذکر جلی مختفی است

سرّ جلی در دل ذکر خفی است

حلقۀ صوفی کـه مسیحــــا دمند

سبحه صفت سلســله‌دار هـمند

                       (49/الف)

 

چنان که در ابیات بالا آمده، اصطلاحات ویژۀ ذکر بیانگر جایگاه آن نزد شاعر است؛ ذاکر، مذکور، ذکر خفی، ذکر جلی و حلقۀ ذکر به آداب و اعمال ذکر عارفانه اشاره دارد18.

ح ـ تمثیلات و حکایات دیگر؛ شیوۀ شاعر در مواعظ بیست‌گانه بدین ترتیب است که پس از طرح موضوع در هر موعظه حکایتی متناسب با آن می‌آورد و سپس نتیجه‌گیری می‌کند. از جمله حکایات تمثیلی، ماجرای صوفی صاحب مقامی است که در وقت ملال با شیطان مواجه می‌شود19 و شیطان بدو می‌گوید، این همه شور و آه چیست و چرا شام و سحر یارب و یا الله می‌گویی در حالی که حتی یک بار هم جوابی از درگاه حق نشنیدی؟ و آن صوفی از شدت آزردگی و تأسف آتشی به جانش در می‌گیرد و در اثر این حزن یاد حق از لوح ضمیرش محو می‌شود، سپس در حالی که به خواب رفته به عرصه‌ای شهودی وارد می‌‌گردد و هاتف غیب به وی چنین خطاب می‌کند:

 

کای شده سودا زده از فکر ما

گفته به صد صدق و صفا ذکر ما

فکر تو سرمایــۀ اوراد ماست

ذکر تو از سابــقۀ یــاد ماسـت

ذکر تو را از نفس ما صداست

گفتن الله تو لبیـــک ماســت

                          (65/الف)

حکایت مذکور در مثنوی هم با عنوان "بیان آنکه الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است"، آمده (مولوی، 1378: 352).

حکایت حبیب عجمی و عشق پاک او به مغ‌بچه و اسلام آوردن محبوب از برکت این عشق، حکایت ترک صحبت حضرت عیسی با نااهلان، حکایت فضیل عیاض و حج آوردن او و بسیاری از حکایات تمثیلی دیگر که بیان کنندۀ حالات و مقامات عرفانی است، در مظهرالآثار وارد شده است.

 

نتیجه‌گیری

با توجه به مقایسۀ ساختاری و محتوایی، مظهرالآثار با سایر مثنوی‌هایی که به پیروی از مخزن‌الاسرار نظامی سروده شده، می‌توان منظومۀ هاشمی را از جمله آثار موفق مثنوی‌‌سرایی عرفانی تلقی کرد. شاعر توانسته با بیان معانی عرفانی و حکمی با زبانی سلیس و روان، ظرائف و لطائف فراوانی را از حالات و مقامات صوفیانه شرح دهد. بهره‌گیری از آیات و احادیث، توجه به دیدگاه وحدت وجود، تأثیرپذیری از اندیشه‌های جنبش حروفیه، استفاده از تمثیل برای بیان رموز و اسرار و تاثیر پذیری از عارفان پیشین، باعث شده مثنوی مذکور سرشار از وجد و شور عارفانه باشد که جنبه‌های تعلیمی آن نیز حفظ شده است. 

. قرآن کریم.

2. احمدعلی، احمد (1873م)، هفت آسمان، کلکته.

3. ابوعلی عثمانی (1367)، ترجمة رساله قشیریه، به تصحیح و استدراکات بدیع‌الزمان فروزانفر، علمی و فرهنگی، تهران.

4. اسلو اِر، فاتح (1391)، حروفیه از ابتدا تا کنون با استناد به منابع دست اول، ترجمة داود وفایی، مولی، تهران.

5. بکری، محمد معصوم (1382)، تاریخ سند معروف به تاریخ معصومی، به تصحیح عمر بن محمد داود پوته، اساطیر، تهران.

6. بیانلو، حسن (1375)، "داستان‌پردازی عرفانی عطار"، نامة فرهنگ، شماره 24، صص 150-159.

7. حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله (1387ق)، کشف‌الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، ج 2، با مقدمه شهاب‌الدین النجفی المرعشی، اسلامیه و جعفری، تهران.

8.. حافظ، شمس‌الدین محمد (1370)، دیوان، به تصحیح قزوینی - غنی، به کوشش عبدالکریم جربزه دار، اساطیر، تهران.

9. خزانه‌دارلو، محمد علی (1375)، منظومه‌های فارسی، روزنه، تهران.

10. خواند میر، غیاث‌الدین بن خواجه همام الدین(1353)، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، خیام، تهران.

11. خیام پور، عبدالرسول (1372)، فرهنگ سخنوران، ج 2، طلایه، تهران.

12. درایتی، مصطفی (1389)، فهرست دست نوشتهای ایران (دنا)، ج 9، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران.

13. رستگار فسایی، منصور (1373)، انواع شعر فارسی، نوید، شیراز.

14. سبزواری، ملاهادی (1285ق)، شرح اسرار (چاپ سنگی).

15. سجادی، سید جعفر (1378)، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، طهوری، تهران.

16. صبا، مولوی محمد مظفر (1343) تذکرۀ روز روشن، به تصحیح و تحشیۀ محمد حسین رکن‌زادۀ آدمیت، کتابخانۀ رازی، تهران.

17. صدری‌نیا، باقر (1388)، فرهنگ مأثورات عرفانی، سخن، تهران.

18. صفا، ذبیح‌الله (1368)، تاریخ ادبیات در ایران، ج 2/5، فردوس، تهران.

19. طهرانی، آقا بزرگ (1403ق)، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 19، دارالاضواء، بیروت.

20. عزّالدین کاشانی، محمود (1335)، مصباح‌الهدایه و مفتاح‌الکفایه، به تصحیح جلال‌الدین همایی، سنایی، تهران.

21. عطار (1354)، تذکره‌الاولیا، جلد 1، تصحیح رینولد نیکلسون، زوار، تهران.

22. عطار (1361)، منطق‌الطیر، به تصحیح سید صادق گوهرین، علمی و فرهنگی، تهران.

23. غزالی، امام محمد (1375)، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، ج 1، علمی و فرهنگی، تهران.

24. قیصری، داود (1375)، شرح فصوص الحکم، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، علمی و فرهنگی، تهران.

25. کلینی (1365)، الکافی، دارالکتب اسلامی، تهران.

26. مولوی، جلال‌الدین محمد (1378)، مثنوی معنوی [بر اساس نسخه قونیه]، به تصحیح و پیشگفتار عبدالکریم سروش، علمی و فرهنگی، تهران.

27. میرفطروس، علی (1368)، "جنبش حروفیه، منابع و ..."، مجله ایران شناسی، سال ششم، شماره 3. 

28. نجم رازی، ابوبکر بن محمد (1373) مرصاد العباد، به اهتمام محمد امین ریاحی، علمی و فرهنگی، تهران.

29. نسفی، عزیزالدین (1371)، انسان کامل، به تصحیح ماریژان موله، طهوری، تهران.

30. نظامی گنجوی (1376)، مخزن‌الاسرار، با حواشی و تصحیح حسن وحید دستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، قطره، تهران.

31. واله داغستانی (1384)، ریاض الشعرا، به تصحیح و تحقیق محسن ناجی نصر آبادی، اساطیر، تهران.

32. هاشمی کرمانی، سید محمد (1957م)، مظهر الآثار، به تصحیح و مقدمة حسام‌الدین راشدی، سندی ادبی بورد، کراچی.

33. هجویری، ابوالحسن (1381)، کشف المحجوب، به تصحیح ژوکوفسکی، طهوری، تهران.

34. هدایت، رضاقلی خان، الوان النعم (نسخه خطی) شماره 8072، کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، تهران.

35. یوسفی، هادی (1388)، "خاموشی در مثنوی و دلائل آن"، نشریه دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، ادب و زبان فارسی، دوره جدید، شماره 29، پیاپی 23، صص 349-378.